ما غرق غربيم

می 3, 2009 با wetvision

اين پست بعدا بروز خواهد شد…

ستاد كروبي: ساسي مانكن و ياس !!!

می 2, 2009 با wetvision

آفتاب: مشاور هنری كروبی گفت: «هم اكنون ساسی مانكن یكی از خوانندگان رپ كشورمان در شاخه هنرمندان ستاد انتخاباتی كروبی در حال فعالیت است».

دیدار کروبی با خواننده ترانه پارمیدا [+]

حجت الاسلام محمد نوری مشاور هنری كروبی و رئیس شاخه هنرمندان حزب اعتماد ملی در گفتگویی با “فارس”، ضمن اعلام این خبر گفت: «از چندی پیش جمعی از هنرمندان كشور از جمله ساسی مانكن و یاس در حال فعالیت در شاخه هنرمندان استان تهران ستاد انتخاباتی كروبی هستند».

وی خاطرنشان كرد: «این هنرمندان در راستای انتقال مشكلات قشر هنری كشور به كروبی برای حل این مشكلات در صورت تصدی پست ریاست جمهور از سوی وی با شاخه هنرمندان همكاری می كنند».

رئیس شاخه هنرمندان حزب اعتماد ملی تصریح كرد: «این هنرمندان از مدتی پیش شخصا برای همكاری با كروبی اعلام آمادگی كرده بودند كه شاخه هنرمندان آن ها را جذب این شاخه كرده و در حال حاضر در این بخش فعال هستند از این رو اینكه كروبی باعث جذب هنرمندان در این سطح نیز شده است جای تقدیر دارد».

جزئیات اعدام دلارا دارابی

می 1, 2009 با wetvision
امروز ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ روز دهشتناکی برایم بود ساعت ۹ صبح اس ام اس روی گوشی ام دیدم که نوشته شده بود ” دلارا اعدام شد” تمام بدنم لرزید. نای حرکت نداشتم. دکمه سبز گوش را زدم. آسیه امینی پشت خط بود و گریان گفت دلارا را امروز صبح اعدام کردند. سوار ماشین شدم و به همسرم زنگ زدم. به او گفتم می خواهم به رشت برم. او نیز از فرط ناراحتی گفت که با من می آید. نمی دانم چطور به رشت رسیدم. مادر دلارا خود را به شدت می زد پدرش داستان تحویل دلارا به نیروی انتظامی را می گوید. همه گریه می کنند. همه به سر خود می زنند. همه دلارا را دوست داشتند. ولی او دیگر در کنارشان نبود. او امروز به آرامش رسیده بود. دیگر صدایی از او به گوش نمی رسد.مادر دلارا گفت که دیروز با دلارا ملاقات کرده. دلارا به او  گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاءدم را خواهد گرفت. دلارا گفته که مادر من بی گناهم.

مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی.

پدر و مادر دلارا قران به دست به زندان می روند. التماس می کنند. فریاد می کشند و می گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاءدم را ببینیم. به پایشان بیوفتیم. ولی ….

دلارا دارابی را به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند. و نمی دانم کدام بی رحمی صندلی را از زیر پایش رها می کند. نمی دانم او کیست .

قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد و امروز دلارا دارابی جانش از بدنش جدا شد.

روحش شاد

ولی چرا؟

چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟

چرا داد مظلومیت دلارا به گوش هیچ بنی بشری نرسید.

عده ای می گویند دلارا مقصر است. عده ای می گویند پدرش مقصر است و عده ای می گویند وکلیش؟ من می گویم دستگاه قضایی.

چرا با وجودی که بسیاری از کشورهای دنیا اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را منع کرده اند دستگاه قضایی بر اعدام اطفال پافشاری می کند؟

چرا بی اطلاع به پای چوبه دار می برد؟ اعدام رضا حجازی در اصفهان و بهنام زارع در شیراز نیز به همین نحو بود.

مجری حکم می دانست که اگز زمانی برای اجرای حکم تعیین کند. نمی تواند دلارا را اعدام نماید. چون میلیونها انسان از وی حمایت می کردند. و امروز همه ما می دانیم که بی گناهی پای چوبه دار رفت  و ناعادلانه جانش گرفته شد.

دلارا اعدام نشد …. آرام گرفت

منبع:  وبلاگ محمد مصطفايي

دل آرا دارابي اعدام شد./

می 1, 2009 با wetvision

صبح امروز دلارا دارابی، که در سن ۱۷ سالگی به اتهام قتل بازداشت شده بود. در کمال ناباوری توسط اجرای احکام دادسرای رشت در زندان مرکزی رشت اعدام شد.

WetVision.WordPress.Com

WetVision.WordPress.Com

اعدام این هنرمند در صورتی به وقوع پیوست که هیچ یک از وکلای وی از زمان اجرای حکم اطلاعی نداشتند.

خبر خیلی کوتاه است ولی وحشتناک.

چه راحت جان می گیریم.

چه راحتی طناب دار را به گردن کودکی می اندازیم.

چه راحت لرزش های بدن نحیفش را احساس می کنیم.

به خدا ظلم است ظلم.

به خدا عدالت این نیست که کودکی کودکی را از وی بگیریم.

به خدا عدالت این نیست که بکشیم آنکه حقش مرگ نیست.

چه کسی می خواهد در روز قیامت پاسخگو باشد.

آیا انصاف است ….

چهارم فروردین سال ۸۵ او را در زندان رشت ملاقات کردم. او چهره ای مظلوم داشت. او قاتل نبود. قسم می خورد که قاتل نیست.

برایم تابلویی نقاشی کرد که عکس پیرمردی در آن بود که ویالن می زد. نمی دانستم که ساز مرگ دلارا را می زند.

باور نمی وشد که کشته شده باشد.

او واقعا بی گناه، مظلوم، آرام، متین، پاک و بی آلایش بود. دختری که حقش مرگ نبود و جانش را گرفتند.

خدایا به فریادمان برس.

خدایا از این همه بی عدالتی به کجا پناه ببریم.

خدایا خدایا خدایا…. چرا ما را اینقدر بی رحم آفریدی چرا چرا…

منبع :  وبلاگ محمد مصطفايي

پ.ن :

پيوند به بيرون :

http://www.radiofarda.com/content/f3_darabi_execution/1619588.html

خودكار داناي من…

می 1, 2009 با wetvision

انگار خودكارها هم مي فهمند…
امروز كه داشتم تمريني رو حل ميكردم به انتهاي تمرين كه رسيدم و وقتي حل آن تمام شد قصد كردم كه شعري بنويسم…
اما ناگهان ديدم كه جوهر خودكار تمام شده…
انگار جوهر خودكار تا انتهاي تمرين با من بود و به محض اينكه تمرين تمام شد، جوهر نيز به پايان رسيد….
خودكار داناي من…

من و روياها…

آوریل 30, 2009 با wetvision

در اين وبلاگ از همه چيز مي نويسم… از روياهايم كه شايد سهم زيادي از مطالب وبلاگ را به خود اختصاص دهند… شايد 3 دنگ شايد 5.5 دنگ … روياهايي كه با اشك هايم عجين شده… روياهايي كه الان خيسند… روياهاي خيس….
مي نويسم از عقايدم…
از ديروز مينويسم… كه چه شد ؟
از فردا…
از روزهاي آينده كه در انتظار من است … كه در انتظار ماست…
خلاصه مينوستم.
اينجا مينويسم…